زمین – به زمین نشستن آسمان همراه مازندران

زمین – به زمین نشستن: آسمان همراه مازندران هواشناسی آسمان مازندران هواشناسی مازندران آسمان صاف آسمان صاف تا نیمه ابری

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری ساعت‌ها انتظار پشت در سینما ، مادربزرگم مرا به سینما علاقمند کرد

ناصر بیگدلی یکی از قدیمی ترین سینماداران کشور و مالک سینما «نادر» در خیابان لاله‌زار، خاطرات خود از سالیان سال فعالیت در این حوزه و علاقمند شدنش به سینما را تعر

ساعت‌ها انتظار پشت در سینما ، مادربزرگم مرا به سینما علاقمند کرد

مادربزرگم مرا به سینما علاقمند کرد/ ساعت ها انتظار پشت در سینما

عبارات مهم : ایران

ناصر بیگدلی یکی از قدیمی ترین سینماداران کشور و مالک سینما «نادر» در خیابان لاله زار، خاطرات خود از سالیان سال فعالیت در این حوزه و علاقمند شدنش به سینما را تعریف کرد.

به گزارش مهر؛ خیابان لاله زار و سینماهایی که زمانی چراغ این خیابان را روشن نگه می داشتند بخشی از تاریخ سینمای کشور عزیزمان ایران به شمار می روند؛ خیابانی که صدها فیلم در دهه ۳۰ شمسی در سینماهای آن به نمایش گذاشته شده است و اقشار متفاوت پایتخت کشور عزیزمان ایران را به سمت خود جلب کرده است.

ساعت‌ها انتظار پشت در سینما ، مادربزرگم مرا به سینما علاقمند کرد

البته این خیابان و سینماهایش تنها مختص پایتخت نشینان نبود بلکه مسافرانی که از سراسر کشور عزیزمان ایران به پایتخت کشور عزیزمان ایران سفر می کردند حتما یک روز خود را در لاله زار و به تماشای فیلم های در حال اکران سپری می کردند. هرچند سینماهای این خیابان این روزها تعطیل شده است اند و چراغ های لاله زار را مغازه های الکتریکی و فروشگاه های پر از نور لوسترفروشی ها روشن می کند، ولی باز هم این خیابان به سینماهایش و خاطراتی که این سینماهای متروکه در خود نگه داشته اند، معروف است و چه کسی بهتر از صاحبان سینماهای لاله زار می توانند این خاطرات را بازگو کنند.

سینما «نادر» یکی از سینماهای قدیمی پایتخت کشور عزیزمان ایران به شمار می رود که جهت مروری بر خاطرات روزهای دور به دیدن ناصر بیگدلی یکی از قدیمی ترین سینماداران کشور و مالک سینما «نادر» رفتیم. خاطرات ناصر بیگدلی از دنیای سینما از ۸ سالگی اش و چگونگی علاقمند شدنش به سینما و حرفه سینماداری شروع می شود.

ناصر بیگدلی یکی از قدیمی ترین سینماداران کشور و مالک سینما «نادر» در خیابان لاله‌زار، خاطرات خود از سالیان سال فعالیت در این حوزه و علاقمند شدنش به سینما را تعر

ناصر بیگدلی قبل از اینکه از خاطرات خود و چگونگی علاقمندی اش به سینما جهت ما تعریف کند راجع به تعطیلی سینماهای لاله زار می گوید: اکثر سینماهای لاله زار از همان سال ۵۷ تعطیل شد، ولی سینما «نادر» به علت اینکه در کوچه قرار داشت کمتر دیده می شد و نسبت به آن حساسیت وجود داشت ولی در نهایت جهت این سینما نیز مانند سینماهای دیگر لاله زار یک نامه از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ارسال شد مبنی بر اینکه این سینما نه کارآیی دارد و نه مشتری به همین علت آزادید هر بهره برداری که می خواهید از سینما داشته باشید.

این سینمادار قدیمی اشاره می کند: ما سینما را ۶ سال پیش تعطیل کردیم و تنها یک نفر در سینما حضور دارد که از ملک مواظبت می کند. البته تنها سینما «نادر» نیست که به این اوضاع افتاده است بلکه بسیاری از سینماهای قدیمی در نقاط متفاوت پایتخت کشور عزیزمان ایران تعطیل شده است اند.

وی با اشاره به تعطیلی سینماهای دیگر در سطح شهر مانند سینما «فلور» و پنج سینما در خیابان قزوین تاکید می کند: نگهداری از تک سینماهای قدیمی دیگر جهت مالک صرف ندارد در نتیجه بسیاری از سینماها به دلایل مختلفی تعطیل شده است اند.

ساعت‌ها انتظار پشت در سینما ، مادربزرگم مرا به سینما علاقمند کرد

بیگدلی با اشاره به تاریخچه قدیمی ترین سینماهای پایتخت کشور عزیزمان ایران عنوان می کند: قدیمی ترین سینمای پایتخت کشور عزیزمان ایران سینما «ایران» بود که در سال ۱۳۰۵ فعالیت خود را شروع کرد و از سال ۱۳۰۵ تا ۱۳۱۲ پنج سینمای دیگر نیز در پایتخت کشور عزیزمان ایران تاسیس شدند. به خاطر دارم که مالک سینما «ایران» همان سال ها یک سینما در خیابان امیریه با نام سینما «نور» تاسیس کرد که در حال حاضر به یک بانک تبدیل شده است است.

ناصر بیگدلی یکی از قدیمی ترین سینماداران کشور و مالک سینما «نادر» در خیابان لاله‌زار، خاطرات خود از سالیان سال فعالیت در این حوزه و علاقمند شدنش به سینما را تعر

وی با اشاره به اینکه این روزها فعالیت سینماداری تفاوت کرده است و دیگر دستگاه های قدیمی کارآیی ندارد و همه چیز تبدیل به دیجیتال شده است هست، بیان می کند: من ۸ سالم که بود به سینما علاقمند شدم، در واقع علاقه من به سینما از جایی شروع شد که یک بار «ننجونم» من را در خیابان جلیل آباد در منطقه توپخانه به دیدن یک تئاتر برد.

شاید جالب باشد که خاطره ای از آن خیابان تعریف کنم که ابتدا یک کوچه باریک بود و در دوران رضا پهلوی جهت اینکه آن را پهن تر کنند بعضی از ساختمان ها را خراب کردند و به صاحبان ساختمان ها مبلغی پرداخت کردند تا در جایی دیگر منزل های خود را بسازند.

ساعت‌ها انتظار پشت در سینما ، مادربزرگم مرا به سینما علاقمند کرد

شنیده بودم که به این افراد زمین متری ۲ زار می دادند تا بتوانند جهت خود منزل بخرند. البته این را باید بگویم که منزل رضا پهلوی نیز در همان منطقه جلیل آباد بود که تا منزل ما ۲۰۰ قدم فاصله داشت و چون منزل او نسبت به منزل های سر نبش عقب تر بود به خرابی ها نخورد. در همان چهارراه گلوبندک، منطقه ای وجود داشت که مالک آن یکی از دخترهای ناصرالدین شاه بود که آن را جهت علاقه به تئاتر و هنر وقف این کار کرده بود که قسمتی از این منطقه که در چهارراه گلوبندگ قرار داشت، یک سالن تئاتر درست کرده بودند.

به خاطر دارم که «ننجونم» یک بار من را با خود به این سالن برد تا تئاتر تماشا کنم. این خاطره در ذهن من باقی ماند تا زمانی که جهت تحصیل به مدرسه «عنصری» رفتم. در همان نزدیکی ها یک سینما با نام سینما «فردوسی» بود و من به هوای خاطره کودکی خود، بعد از مدرسه به آن سینما می رفتم و از بیرون تصویر های فیلم ها را تماشا می کردم.

مالک سینما «نادر» ادامه می دهد: این سینما به وسیله یک ارمنی اجاره شده است بود تا فیلم نمایش دهد که این فرد پدر لوریس چکناواریان آهنگساز یعنی هایکاز چکناواریان بود. چند ماه بعد از اینکه من هر روز جهت دیدن این سینما به آنجا می رفتم هایکاز چکناواریان من را دید و به من گفت خسته نمی شوی اینقدر به اینجا می آیی و سینما را تماشا می کنی؟ ولی باز هم به سینما می رفتم و آن را تماشا می کردم.

بعد از مدتی این سینما به یک جواهرفروش رسید و بعد از مدتی هم سینما به طور کامل تعطیل شد. در نهایت هایکاز چهار سینمای دیگر در پایتخت کشور عزیزمان ایران تاسیس کرد. در همان روزها آقای هایکاز از من بسیار خوشش آمده بود و هرجا که می رفت من را هم با خود می برد تا با او کار کنم و من در همه سینماهایی که هایکاز تاسیس کرد کار کردم تا زمانی که او دیگر فعالیت سینمایی خود را کنار گذاشت.

در آن دوران به علت شرایط موجود هفته ای یک شب یک منطقه برق نداشت و بر همین اساس هفته ای یک شب سینماهای آن منطقه هم تعطیل می شدبیگدلی با اشاره به اینکه در دوران بسیار سخت کار می کرده هست، می گوید: به خاطر دارم که در آن دوران به علت شرایط موجود هفته ای یک شب یک منطقه برق نداشت و بر همین اساس هفته ای یک شب سینماهای آن منطقه هم تعطیل می شد.

البته این بی برقی براساس یک برنامه به اهالی منطقه و کسبه اعلام شده است بود و سینماداران می دانستند که چه شب هایی برق ندارند. در آن روزها سینماها تا یک ساعت فیلم نشان می دادند و بعد از آن تعطیل می شدند چون برق نداشتیم. به یاد دارم که بعد از تعطیلی سینما به علت قطعی برق، من جای دیگری کار می کردم تا بتوانم خرج خود را تامین کنم. آن وقت من ۱۲ سالم بود و در آن سن علاوه بر کار در سینما، حروف چینی نیز می کردم و چون سنم کم بود آنها کار من را قبول نمی کردند، به همین علت من به یک آقایی کمک می کردم و او نیز بخشی از دستمزد من را پرداخت می کرد.

وی ادامه می دهد: جهت رسیدن به موفقیت کارهای بسیاری انجام دادم، علاوه بر کار در سینما و حروف چینی، مکانیکی نیز کرده ام. در سن ۱۷ سالگی یکی از فامیل های ما با نام یدالله طالقانی به پایتخت کشور عزیزمان ایران آمده بود. او در ابتدا آپارتچی بود و زمانی که مدیریت سینما «تمدن» را به وی دادند من را پیش خود برد تا به عنوان آپاراتچی در این سینما کار کنم. کار من در این سینما بسیار خوب بود، به گونه ای که اگر صاحب یک سینما یک «قران» در می آورد هنگامی که من به آن سینما می رفتم این یک «قران» هشت زار می شد.

در واقع چون من در بسیاری از سینماها کار کرده بودم می دانستم کدام سینما چه فیلمی دارد و از صاحبان سینما، فیلمشان را می گرفتم و در سینمای دیگر نشان می دادم. به عنوان مثال پیش آقای ساناسار خاچاطوریان می رفتم و می گفتم فیلم «جیم جنگل» را به من بدهد، من این فیلم را در سینمایی که کار می کردم نمایش می دادم و مبلغی از فروش را به آقای ساناسار به عنوان کرایه فیلم می دادم و او نیز بخشی از کرایه را به عنوان حق دستمزد به من می داد. همین مساله موجب شد تا بسیاری از صاحبان سینماهای پایتخت کشور عزیزمان ایران دوست داشته باشند که من جهت آنها کار کنم.

مالک سینما «نادر» در بخشی دیگر از صحبت های خود بیان می کند: در همان دوران یکی از سینماداران به من می گفت تو در سینمایی که کار می کنی به عنوان نمونه روزی ۲ تومان پول می گیری، من به تو روزی ۶ تومان می دهم ولی با من کار کن، ولی من می گفتم که یدالله خان را رها نمی کنم. به خاطر دارم در همان دوران مادرم یک منزل با قیمت ۲ تومان در خیابان فرهنگ از پدرش به او ارث رسیده بود و چون صاحب سینما «شهناز» از من خواست تا آن سینما را اجاره کنم من نیز که مقداری پول بعد انداز کرده بودم، منزل مادری را گرو گذاشتم و سینما «شهناز» را اجاره کردم.

وی با اشاره به اینکه در آن وقت کارش رونق داشت، بیان می کند: با توجه به اینکه سینماداران دیگر به من اعتماد داشتند همکاری بسیاری در این زمینه با من کردند. به عنوان مثال یک آقایی به نام گوگان صاحب سینما «تهران» و یا آقای یاکوبسون یکی دیگر از سینماداران و آقای ساناسار صاحب سینما «دیانا» فیلم های خود را به من کرایه می دادند تا آن را در سینمای خود نمایش دهم. به یاد دارم آقای ساناسار یک برادرزاده داشت که انباردار سینما بود و از او خواست که هرچه می خواهم در اختیارم قرار دهد. یک بار یک فیلمی می خواستم که قرار بود در مشهد اکران شود و این فرد که آرمین نام داشت فیلم را در اختیار من قرار نمی داد، ولی آقای ساناسار او را مجبور کرد که فیلم را به من دهد تا در سینمای خود اکران کنم و او را ترساندن کرد که اگر این کار را نکند، اخراجش می کند.

سینما «شهناز» جهت آقایی به نام برال بود و خیلی ها می درخواست کردند که این سینما را از او بگیرند، ولی او اعتقاد بود که این سینما را باید به من دهدوی اضافه می کند: تمام سینماداران اگر فیلمی داشتند و می درخواست کردند کرایه دهند، اولویتشان من بودم و به دیگران می گفتند که فیلم جهت ناصر هست، اول ناصر نمایش دهد بعد نوبت شما می رسد. در ادامه فعالیتم سینما «فلور» را در سال ۱۳۳۳ از صاحبش به قیمت ۳۵۰۰ تومان خریدم. صاحب این سینما چون یک وکیل بود نمی توانست به سینماداری بپردازد و من چون پیش از این جهت او کار می کردم و اظهارنامه می نوشتم این سینما را به من فروخت.

این سینمادار پیشکسوت حرف هایش را اینگونه ادامه می دهد: هیچگاه در کارم جهت کسی کم نگذاشتم و فکر می کردم اگر جهت کسی کار می کردم باید به گونه ای کار کنم که صاحب کارم خیر ببیند و خیر هم می برد. سینما «شهناز» جهت آقایی به نام برال بود و خیلی ها می درخواست کردند که این سینما را از او بگیرند، ولی او اعتقاد بود که این سینما را باید به من دهد. بعد از باز شدن سینما «شهناز»، مردم زیادی به سینما می آمدند و در همین دوران بود که مدیران شرکت نفت که انگلیسی بودند و نزدیک سینما «شهناز» قرار داشت، به من گفتند که روزهای جمعه سینما را در اختیار کارگرهای شرکت نفت قرار دهم و به ازای آن مبلغی را به من پرداخت کنند.

بیگدلی در آخر این بخش از صحبت هایش می گوید: جهت رسیدن به موقعیتی که داشتم زحمت بسیاری کشیدم و هر لحظه تلاش کردم مردم را راضی نگه دارم، هیچگاه هم مال کسی را نخوردم و با مردم صادق بودم. در سینما «تمدن» که کار می کردم یک دوچرخه سازی کنار سینما بود که هر روز صبح در این دوچرخه سازی مجانی کار می کردم که دوچرخه سازی را یاد بگیرم.

این مغازه جهت یک حاجی بود که آدم بسیار خوبی بود، وی واردکننده دوچرخه به کشور عزیزمان ایران بود و همه قطعات دوچرخه را به کشور وارد و آن را مونتاژ می کرد. بعد از مدتی که در این مغازه کار می کردم، یک روز حاج آقا به من گفت اینجا که کار می کنی دستمزدی هم دریافت می کنی، گفتم نه من فقط آمده ام که این کار را یاد بگیرم، او نیز به سرکارگر خود گفت ناصر سه ماه است که در این مغازه کار می کند، دستمزد سه ماه او را پرداخت کنید، بعد هم یک دوچرخه را که خودم وصل کرده بودم به من داد.

ادامه دارد…

واژه های کلیدی: ایران | سینما | تعطیلی | خیابان | سینمای | خیابانی | سینمایی | قدیمی ترین

ساعت‌ها انتظار پشت در سینما ، مادربزرگم مرا به سینما علاقمند کرد

ساعت‌ها انتظار پشت در سینما ، مادربزرگم مرا به سینما علاقمند کرد

نویسنده : getblogs